تبليغاتX
Lilypie Kids birthday Ticker امیر ماهان و مامان

 سلام دوستان
خوب از ماهان و روزهای اولش براتون بگم كه خیلی خوب مدرسه رو  پذیرفت و حالا با مدرسه ایرانیها مشکل دار و نمیره 
عکس روز اول


و اما از باغ وحش كه ماهان کلی ازش خوشش امد

 

+ نوشته شده توسط مامان ماهان (مونا) در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 21:0 |

salam doostan aziz

khaili vagte ke nayoomadam kami kar dashtam va kami ham moshkelat va hal hosele neveshtan nadashtam ama alan hal shode va mikham fasl jadid zendegi mahan ro baratoon shooro konam mahan dar canada

alan chand vagti hast ke ma omadim canada hala kam kam baratoon migam 

avalin tajrobe mahan az doostan khareji in bood

rafte boodim park va ba 1 dokhtare shen bazi mikardan bad omad too mashin va be ma goft

midoonin khareji kari nadre 

man va babash khob

onsm ba eftekhar goft ona ham mesl ma harf mizanan vagti shen keshe dokhtararo gereftam goft pass yani pass bede dige

+ نوشته شده توسط مامان ماهان (مونا) در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت 9:37 |
 

سلام به همه دوستان می دونم خیلی تنبل شدم کلی سرم شلوغ بود و مشکلات

سرم ریخته امیدوارم حل بشه

خوب از روز جهانی کودک شروع کنیم که با بچه های مهد رفتیم و خوب بود البته کلی

 بی برنامگی بود ولی خوب خودش یک نوع تفریح بود

 

این ماهان با دوست جون مهد قبلیش ایلیا

این عکس هم موهای ماهان  ببینید مامانی جونش کوتاه کرده

این هم امید کوچولو مریم جون(از دوستان دانشگاه)بالاخره دوستای من هم نی نی

دار شدن و کم کم دارن می رن خونه بخت

تقریبا 5 روزی هم من و ماهان و مامانی و دوستای مامانی زنونه رفتیم مشهد جاتون

 خالی خیلی خوش گذشت!!!

 

کلی هم همتونو دعا کردم

جاتون خالی طرقبه هم رفتیم 

مهد ماهانو عوض کردم و خودش حاضر نیست برگرده مهد قبلی چند بار ازش پرسیدم

 می گه نه اینجا بهتره!!!!!

چند روز پیش در حد انفجار منو عصبی کرد و من هم برای تنبیهش گفتم باید ظرفها رو

 بشوری یه نگاه

بهم کرد و گفت مگه  من کارگرم؟؟؟

گفتم مگه من کارگرم می شورم؟؟

خلاصه مایع تمام شده بود و رفت یکی دیگه از اتاق بیاره و انگار که این کار خیلی

براش گران تمام شده

بود و به غرورش بر خورده بود (تازه 3تا لیوان بود)

با دل خوری در راه اتاق به من گفت حداقل اون شیر ابو ببند تا من مایع ظرفشویو می

 اورم تا اب اصراف نشه؟؟؟؟

و اما ماهانی کلی تو مهد جدید حال می کنه با روز اسباب بازی و من هم از برنامه

ریزی منظمشون و کارهای دقیقشون راضیم روز جلسه برای مادران که پرسش و

پاسخ با روان شناس بود خیلی خوب بود و روز جلسه ای که موسسه سیب برای

 اندازه گیری قد و وزن بچه ها گذاشته بود و توضیحات بسیار عالی که در مورد نحوه

تغذیه داد خیلی خوب بود

هفته پیش هم عروسی بودیم و کلی خوشم امومد که وقتی گروه ارکستر اهنگ

مورد علاقه ماهان (وای وای پارمیدای من کوش؟)رو زد ماهان با چند بچه دیگه پاشدن

 رقصیدن و من کلی حال کردم

 

برعکس اینکه نگران ماهان بودم که بچه ای که اعتماد بنفسش کمه اما می بینم که

زحماتم در مورد اینکه تابستون اونو می فرستادم پارکی که بچه های پررو بودن و خودم

 هم نگران بودم از این موضوع که نکه سرکش بشه که البته تا حدودی شده اما از فاز 

بچه تو سری خور و خجالتی اومده بیرون حتی دیروز تو پارک نیاوران بچه ها رو خیلی

 خوب مدیریت می کرد فقط کمی با بزرگتر ها دیر جوشه ؟؟؟

تازگیها هم تکه کلامش که من خیلی هم بدم می یاد شده :هه هه هه بیمزه!!!!!!

فکر کنم از دوستاش یاد گرفته !!!!!!امیدوارم زودتر از سرش بپره

این هم اقا خوش تیپه من عکس پازلی انداختن تو مهد

 

 

تقریبا از صبح نشستم با این سرعت افتضاح اینترنت تا ۳ بعد از ظهر تا اینها تموم شد

فعلا خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدانگهدار

راستی به ما هم رای بدین

+ نوشته شده توسط مامان ماهان (مونا) در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 14:27 |
سلا م

سلام صد تا سلام به همه دوستای مهربونمون

خوب تولد گل پسر ما هم شد و ماهان ما 5 ساله شد

حالا بماند که مامانش همون 24 ساله است

و اما براتون بگم از این چند وقته که ما کامپیوترمون 1 ویروس نا قابل گرفته بود و همون

 1 دونه ویروس نا قابل تمام عکسها و مطالبون پاک شد و بماند که من با چه سختی

 دوباره اینها را پیدا کردم

و کلی هم سرمون شلوغ بود چون 6 تا عروسی و 1 مهمونی بزرگ دعوت شدیدیم که

 چند تا شون را نشد بریم

تا اینکه 1 تولد خودمون برای گل پسره گرفتیم 5 تا از دوستاش بودن و دوست جون

های مامانیش

 

ماهان یکی از کادوهاش لاک پشت بود و اینو 1 هفته قبل از تولدش گرفت و بماند که

بیچاره لاک پشت جون به لب شد تا این ماهان ما ازش سیر شد وگرنه فکر کنم لاک

پشتی که عمرش 100 ساله اگر قرار بود ماهان به این کارهاش ادامه بده شاید 1 ماه

 هم دوام نمی اورد اما خوب شانس داش و ماهان زود ازش سیر شد

 

دیگه از بلبل زبونیهای این پسره بگم که

برای تولدش قرار شد بره اسباب بازی فروشی و 4 تا اسباب بازی از طرف من باباش و

 مامانیش و بابایاش (مامان و بابا من ) انتخاب کنه و قبلش هم اقا می گفت پس

مامان بزرگ بابا چی می شه ؟ (مامان باباش سنش بالاست و هرچی می گیم این

 مامان باباته نه مامان بزرگش قبول نمی کنه)   مگه منو دوست نداره ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بچه ام اونقدر اقا است که یک تفنگ خرید وگفت دیگه  بسه مامان بعد که 4 تا کادو را

گرفت دایم می گفت وضعت خوبه ها مامان مرسی مامان مهربونم 

و 16 شهریور هم 4 تا از دوستاشو دعوت کردم که یکی از دوستاش یادش رفته بود

 کادو شو بیاره ماهان هم 1-2 بار بهش گفت تو هم که کادو برام نیاوردی بیچاره

 دوستش البته  فرداش کادوشو اورد

وقتی کادوشو گرفت اومد گفت مامان اینو دادشم داده اونقدر کادو دوست داره

براش بیارن اصلا هم باهاشون بازی نمی کنه فقط 1 روز!!!

دست خاله ملودی و خاله سارای مهربونش هم درد نکنه  مرسی  خاله های نازنین

       

ماهان هر وقت از خواب پا می شه من کلی قربون صدقه اش می روم یک روز ماهان

 بعد از صبحانه اذیت کرد و من هم دعواش کردم ماهان هم برگشت گفت چرا بیخودی

 ادای مهربون ها را در می اوری ؟؟؟

دیروز  من و مامانم داشتیم حرف می زدیم و کمی من ناراحت شدم و صدام بالا رفت

 ماهان اومد به من گفت چرا این جوری برخورد می کنی با مامانی من؟؟

 

امروز هم ما کلی مراسم عزا داشتیم از دست ماهیمون که مرد بیچاره و ماهان اصلا

 رضایت نمی داد و دایم می گفت نه نمرده هنوز روحش توی تنش هست!!!!

بعد هم که گفتم بندازیم دور گفت نه گربه ها می خورنش بالاخره رضایت داد چالش

کنیم اما یکهو یاد فیلم عید افتاد که شریفی نیا را خاک کردند و روش سوسک و ..

اومد می گفت نه الان همه جنورها می ایند می خوردش  و بعد هم ظرف ما هی رو

 گرفته بود و تا 1-2 ساعتی هی بغض می کرد

من تعجب کردم که چه جوری یادشه فیلم عید البته همیشه همه چیز خیلی خوب

 و حتی بهتر از من یادش می مونه مامان های مهربون کوچولوهای شما هم این قدر

 حافظه شان خوب؟؟؟؟


فرضا ما هر وقت می ریم تجریش ماهان کنار بازاچه یک پسره که ازش فلفل می

 خریمو قشنگ یادشه یا خوب می دونه لاک پشت فروشه کجاست؟؟؟؟؟

حالا دیگه خدا داند ما با این حافظه چه کنیم

این هم عکس عسلی مامان که با اهنگ موبایل خوابیده

 

نماز روزه همه شما عزیزان قبول تورو خدا موقع افطار ما رو هم دعا کنید یادتون نره

 می گن دعا برای دیگران بهتر می گیره

فعلا خدانگهدار

 

+ نوشته شده توسط مامان ماهان (مونا) در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 13:9 |

سلام به همه دوستان مهربونم با پیغامهای پر از روحیه

 

 شون

 

و یک تشکر مخصوص از خاله زری (مدیر مهد)به

 

خاطر زنگ زدن ها و پیگیری هاشون

 

مرسی خاله زری نازنین من و ماهان همیشه شما را

 

دوست دارم

 

و اما شکر خدا جواب بیوبسی ماهان نشون داد که خال

 

 هستش و اون مورد بده که اصلا دوست ندارم اسمشو

 

 بگم نیست اما باید در هر حال عمل بشه

 

واما از ماهان براتون بگم که خیلی با جدیت سریال

 

 3*4 رو نگاه می کنه و جالب گاهی اوقات به من

 

 میگه مامان اینجا مگه چی گفت که خندیدی ؟

 

جالبه که ماهان به این نتیجه رسیده که پیوست

 

ابروهاش اخمو می کنتش و بین خودمون بمونه که بی

 

 اجازه قیچی ابرو منو برداشته و مثلا بدون اینه

 

ابروهاشو به این وضع در اورده

 

البته بعد از کلی صحبت قانع شد که پسر ها ابروشونو

 

بر نمی دارن و جالب تر اینکه به دایی هم پیشنهاد داده

 

 وسط ابروهاشو برداره!!!!!

 


و اما این عسلی ما چند روز کلی مرام گذاشته بود

 

برای دوستاش :

 

قضیه از این قراره که من چند وقته با پدرم می

 

فرستمش پارک تا کمی جسارت لازم یک پسر رو پیدا

 

 کنه و از لوسی و یکی یکدونه بودنش کم بشه تا بعدا

 

بتونه گلیم خودشو از اب بیرون بکشه ماهانی هم اونجا

 

 3 تا دوست پیدا کرده که با ماهان بازی میکنند و با هم

 

 2 باری هم استخر رفتن و اما بشنوید از مرامی که

 

 ماهان براشون گذاشته

 

ماهانی رفته بوده برای خودش شیر کاکایو خریده بوده

 

(اقای سوپر اشناست وبهش به حساب من شیر کاکایو

 

 داده)

 

ماهان هم اومده و دوستاش رو دیده و در نتیجه احساس

 

 کرده زشته جلوی اونها بخوره و اونها نخورند در

 

 نتیجه رفته و دوباره به حساب من شیر کاکایو برای

 

دوستاش گرفته بعد اینکه اومد خونه و با هم حرف

 

زدیم قرار شد بدون اجازه این کارو نکنه در نتیجه

 

دفعه بعد رفته چیپس گرفته بهش می گم شما که گلوت

 

درد می کرد چرا چیپس گرفتی کاملا حق به جانب

 

گفت : چون شیر کاکایو رو نمی شد که به دوستام بدم

 

باید اینو می گرفتم تا با هم بتونیم بخوریم!!!!!!

 



 

+ نوشته شده توسط مامان ماهان (مونا) در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 11:0 |

با سلام به همه دوستان نازنینم

 

ماهان این ماه مهد نمی ره و فکر کنم تا اخر تابستون هم نرود

 

چون ما قرار بود یک سفر 7-8 روزه داشته باشیم که فعلا کنسل شد و

 

 الان هم که کلی مشکل داریم

 

ماهانی یک خال بزرگ مادرزادی داره تو سرش و حالا زخم شده

 

خواهش می کنم ماهان کوچولو منو دعا کنید

 

چهارشنبه رفتیم بیوبسی(نمونه برداری)10-15 روز دیگه جواب میدهند

 

پسرکم اون قدر اقا بود 1 امپول به سرش زدن اما فقط 1 کوچولو گریه

 

کرد خود دکتر هم بهم گفت خیلی اقاست این پسر شما

 

الان هم 1 بخیه زدند بگذرید که دم در مامان مونا هم گریه کرد

 

حالا فکر کنم این تابستون 1 عمل داشته برای برداشتن خالش داشته باشیم

 

خواهش می کنم ماهان کوچولو منو دعا کنی

 

و اما روز مادر مادر من به ماهان عسلی گفتم برام کادو چی گرفتی اون

 

هم یک کم فکر کرد و بعد رفت با اب دهنش اشک مصنوعی برای خودش

 

 درست کرد و اومد با یک گردن کج و گفت مامان من خیلی ناراحتم برات

 

 هیچ چی نگرفتم!!!!!


یک روز هم رفت اسباب بازیهاشو اورد و چید و هی گفت اینو کی گرفته

 

 برام و مال باباش 7-8 تا شدو مال من 2-3 تا بعد هم برگشت به من

 

 گفت :


انگار نه انگار من بچه اش هستم ! اخه ادم برای بچه اش همش این چند تا

 

 اسباب بازی رو می خره؟؟؟

 

حالا لطفا بگین به من به سوال های فلسفی ماهان من چی جواب بدم؟؟


1. مامان تلفن خدا چنده می خوام باهاش حرف بزنم ؟؟

 

2.(بعد از دیدن 2 بچه عقب مونده رو ویلچر) مامان چرا خدا اینها رو این

 

 جوری کرده ؟ مگه اینها چی کار کردن؟

 

همیشه سالم و شاد باشید

 

+ نوشته شده توسط مامان ماهان (مونا) در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 21:21 |
سلام به همه دوستان

داشتم با خودم فکر می کردم قبلا خیلی زرنگ بودم اما الان خیلی

 تنبل شدم می دونم چرا ؟؟

و اما اتفاقهای

۱. طبق معمول این دیسک کمر کمر من دوباره گرفت و من هم دیگه

 باهاش کنار اومدم دکتر هم اب پاکی رو ریخت رو دستم و گفت

خوب بشو نیست باید باهاش کنار بیای جالب اینکه قابل عمل کردن

 هم نیست این وسط موندم

۲. ماهانی هم سرما خورده از ایلیا دوست جون جونیش گرفته

 جالب که می گه نه من خودم خواستم (که مبادا ایلیا در نظر من بد

 جلوه کنه!!!)عسلی مامان دیروز خیلی جالب قبول کرد امپول بزنه و

 وقتی من پشیمون شدم و گفتم بگذار بعدا گفت نه می خوام امپول

 بزنم

اخه قربونش بشم خیلی هم کم فقط در زمان زدن امپول گریه کرد

 همین !!!

۳. ۵ شب پیش نفس مامان نشسته بود و من هم داشتم روزنامه

می خوندم که اومد گفت مامان اینجا رو ببین نوشته ماهان   من 

 

عسل من اولین بار توانست بخونه

۴. خوب با راهنمایی مدیر مهد مشگل دروغگویی هم حل شد

۵. جشن پایان بهار مهد دیروز بود ماهان نقش گاو بود اما اقا گاوه

 مریض بود من هم شب قبلش کلی تلاش کردم اقا گاوه ما حضور

فعال داشته باشه البته خوب بود خوب کی خوند شعرشو ولی

کمی هم تب داشت جالب من اجازه گرفتم که برای وبلاگم عکس

بگیرم و خوب چون خاله زری مهربون وبلاگ ما رو میبینه به من اجازه

 داد مرسی خاله زری مهربون و مرسی به خاطر همه تلاشهاتون

 این هم اقا گاوه

 

 این هم ماهان با دوستاش

 

در حال اجرای سرود!!!نفس منه دیگه

+ نوشته شده توسط مامان ماهان (مونا) در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 11:59 |

سلام

اول یک خبر خوب که مامانی (مامان من )از مسافرت 2.5 ماهه خود

بازگشتند و عسلی من که کلی دلشتنگ شده بود یک نقاشی خیلی

خوشگل برای مامانی کشید و بماند که دیگه چقدر خودشو لوس کرد, و

 مامانیهم سنگ تمام گذاشته بود و یک ساک اسباب بازی برای ماهانی

اورد!!!

اما از در اپارتمان بگم که ماهان از صبح که می رفت مهد در جریان بود

 

 که قراره عوض بشه تا شب ساعت 10 هم تمام نشده بود صبح که

 

وروجک من می خواست بره مهد دید در عوض شده بدو بدو اومد بهم

 

گفت: مامان انشاا.. در عوض شده!!! 

 

این هم طریقه بکار بردن کلمات قنبله !!!!

 

مهد ماهان ازم خواست به ماهان بگم باباش چه کاره است من هم بهش

 

 گفتم شرکت ساختمانی داره اما ماهان نفهمید من هم به زبان ساده تر

 

 توضیح دادم  

 

 ماهان هم به مربی اش  گفته: اگه خانه ای خراب بشه بابا با دوستاش

 

 میرن و درست میکنند

 

خوب حالا حتما مربیشون فکر کرده باباش بناست!!!

 

این هم وروجک من با اون دوتا گوش ببر و نقاشی صورت که همه اش

 

نتیجه خونه نشین شدن مامانشه!!!

 


عسلی من عشقش شده مهد و ایلیاست

 

و با کمال تعجب چند روز پیش خودش پیشنهاد داد برای تک تک مربی

 

 هاش نقاشی بکشه وجالب 10 تا نقاشی حتی برای مربی بچه های

 

 کوچک هم کشید واخرهاش می گفت تو هم بیا کمک!!!

 

من هم که کاملا مخالف هر چیز غیر طبیعی و کلک هستم گفتم نه باید

 

 نقاشی خودت باشه بیچاره عسلی همه رو خودش کشیدومن هم که

 

  کلی از این کارش خوشم اومد و شاهد تلاشش بودم براش جایزه گرفتم

 

 تا مربی هاش بهش بدن

 

 ماهان اینها اردو داشتن و من هم نمی دونستم که همه می روند دار اباد

 

 و ما هم هفته قبلش رفته بودیم و باباش هم خیلی دوست نداره من هم

 

گفتم نه ولی اگه می دونستم همه می روند من

 

 هم می گذاشتم ماهانی بره ماهان هم ناراحت شده بود و با گریه برام

 

گفت همه رفتند و منو نبردند من هم خیلی ناراحت شدمالبته باید به

 

 من می گفتند همه می روند و فقط ماهان می مونه عشق من هم که

 

 حساسه کلی ناراحت شده بود

 

 

و اما من  دندونم بعد از روت کالان دندانم ابسه کرده و 1 هفته است که

 

اذیتم

 

خوب  1 سوال به نظر شما با دروغگویی بچه باید چگونه برخورد

 

کرد؟ماهان 2-3 باره دروغ گفته نمی دونم چه بکنم!!؟؟

 

عسلی من با نمره 19.80 از کمربند سفید به زرد در تکواندو ارتقا

 

یافت و بماند که عسلی با لاترین نمره شد و شدیدا مورد علاقه مربی

 

تکواندوست!!

 

 

 

 

این هم عکس ماهان با برناز عسلی که رفتند کانادا و من واقعا جای

 

خالیشون احساس می کنم افسانه جون امیدوارم به تمام ارزوهات

 

 برسی و زودتر بتونیم همدیگر رو ببینیم

 

 

 

+ نوشته شده توسط مامان ماهان (مونا) در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 11:18 |
سلام

ماهان و من این مدته کلی سرمون شلوغ بود!

ماهانی مهد میره و تا ۲.۳۰ و من هم کلاس در نتیجه ۳ می امدیم خانه و بعد هم استراحت و کارهای خانه!!!

این ها عکسهای ماهانی است برای عید که بالاخره خاله زری (مدیر مهد)به ما دادند و ما تونستیم تو وبلاگمون بگذاریم!!!

 

+ نوشته شده توسط مامان ماهان (مونا) در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:31 |
سلام

عید همگی مبارک !!!! امیدوارم که سال خوبی رو شروع کرده باشید و تا

انتها هم به خوبی طی کنید

و اما مادر گرام بنده که راهی اروپا پیش فک و فامیلشون شدند به مدت ۳-

۲ ماه و ما رو تنها گذاشتند 

ما هم با پدر و برادرم عید را در تهران و در حال دید و بازدید سر کردیم

اما از ماهانی بگم که رفته بودیم عید دیدنی و خانومی اونجا سیگار

 می کشید و ماهان که مخالف سر

سخت سیگار خیلی حق به جانب به خانموه:

مگه خانوما سیگار می کشند

اون خانوم هم با تعجب :

نه اما دندون درد دارم

ماهان : سیگار سرطان می یاره !!!!


خانومه:

عکس عسلی موقع تحویل سال !!!!

 

عکس عسلی روز ۱۳ بدر با دختر دختر خاله ام و پسر دختر خاله ام در

کارخانه و گلخانه که ۵۰ نفر

 می شدیم و کلی بهمون خوش گذشت

و اما الان که دارم می نویسم ماهانی خوابیده و من یکهو دیدم ماهان یک

 فن تکواندو زد فکر کردم بیداره

اما در کمال تعجب خواب بود !!!!!

فعلا خدانگه دار

+ نوشته شده توسط مامان ماهان (مونا) در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 16:42 |